حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

62

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

آنها دست دهد و طريق حدوثش از گذاشتن دوال رطب در آفتاب روشن گردد و تقدم اسباب مجففه چون استفراغات عنيفه و تعب و بيدارى و گرسنگى مفرط و تب حار محرق و لاغرى و باريكى عضو ماؤف و روغنى كه بر ان مالند زود خشك شدن و بتدريج افتادن بر ان گواهى دهد انتباه تشنجى كه بعد تب گرم افتد و على الاطلاق يابس نباشد چه گاهى بذوبان رطوبات بدن و امتلاء اعصاب بدان باشد فائده از آنكه حدوث تشنج استفراغى بىفناء رطوبات اصلى و احراق دماغ و اعصاب صورت نه‌بندد در غير سن نمو ؟ ؟ ؟ لسيد صلاح و رجاء فلاح نباشد چهارم آنكه سبب رسيدن ايذا بعصب يا دماغ بمنصه ظهور رسد و از اسباب ماضيه احدى را در ان دخلى نبود و اين چنان باشد كه بر جرم عصب از داخل يا خارج المى رسد و بدان سبب رو بمبداء آرد و در ذات خود مجتمع گشته بدفع موذى پردازد و از آنكه رسيدن آفت باعصاب يا اصالت و بىشركت عضو آخر باشد يا بمشاركت آن لازم آيد كه اين قسم را به دو قسم بيان كنم قسم اول در اصلى و وى چنان باشد كه عضلهء از عضلات يا عصبى از اعصاب بنهجى بريده شود كه علاقه باقى ماند چه انقطاع تام بموجب استرخا مىگردد و يا خلط حاد اكال بر ان ريزد و ويرا متغير كند يا نيش عقرب و امثال آن بدان رسد و دماغ متضرر گردد يا شرب افيون و غيره ادويه سميه اتفاق افتد و حدوث تشنج از ان به تجميد و تكثيف رطوبات و متاذى شدن دماغ و اعصاب از كيفيت سميه است يا برودة دخلى باشد خواه خارجى بعصب رسيده و ويرا متنفر و متضرر ساخته احداث تشنج نمايد و اين قسم از اسباب ما تقدم چون وقوع قطع و نيش و شرب سم و ملاقات بارد بالفعل و اكل مبردات بافراط و وجود درد و لذع و حكه و ايضا سمى از ان از برد شديد و قى زنكارى متضج شود و قسم دوم در شركى و وى چنان باشد كه قى خلط زنجارى اتفاق افتد و بسبب شدت لذع و سميت ماده فم معده « 1 » ريزد و در عضو مشارك آن تشنج افتد يا علة معده اعنى ؟ ؟ ؟ ابيضه مودى به تشنج عضو مشارك گردد چنانچه در علت مسطوره اكثر در ساعد دست و ساق يا تشنج دست دهد چه فاضل الاطبا جالينوس در اغلوقن تصريح نموده كه در معده و اطراف مشاركة بين‌ست لهذا بسبب سردى معده اطراف به برودت گرايند و بگرمى آنها معده بسخونت يا علل رحم و مثانه و ادعيه منى بمشاركتهاى بالدماغ به تشنج انجامند يا ديدان امعا بنا بر تقلص امعا از اذية ايشان و متادى شدن ايذا بدماغ از جهت مشاركت و ارتفاع ابخره خبيثه موذيه بسوى دماغ بتوليد تشنج پردازند و اين قسم از علامات آفات اعضا مذبوره هويدا گردد فائده گاه باشد كه بسبب غم عظيم و خوف فخيم بنا بر رجوع روح به باطن و متقلص شدن عضلات به تبعيت آن حدوث تشنج بحصول انجامد و از آنكه تشنج در لغت بمعنى كشيده

--> ( 1 ) متاذى شود و بر سبيل تشنج منقبض گردد پس در عضو مشارك تشنج پديد آيد يا خلط مرارى بر فم معده